|
ملت بزرگ ترک ازاروپا تاآسیای مرکزی,قفقاز,ترکمنستان,خراسان,افغانستان تا چین
|
|
|
|
||||
آذربایجان، 28 فوریه 1988قتل عام سومگائیت حوادث تراژیکی است که که در دوران "پروسترویکا" و آخرین روزهای فروپاشی اتحاد شوروی در شهر صنعتی سومگائیت، شهری که از لحاظ اقتصادی رو به افول و فقر فراگیر دامن گیر آن بود روی داد. در 28 فوریه 1988 در نتیجه تحریکات برنامه ریزی شده ای 32 نفر ( 26 ارمنی، 6 آذربایجانی ) کشته و بسیاری زخمی شده و اموال عمومی و شخصی قابل توجهی نیز آسیب دیدند.
|
|||||
|
|||||
|
|
|
|||||||
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:55 توسط (ائل دایاغی)
|
|
||||||||
|
||||||||
|
|
|
||||
|
عضو هیأت نمایندگی آذربایجان در مجمع پارلمانی شورای اروپا: بنای یادبود قربانیان حادثه قوبا را باید بعنوان احیای حافظه تاریخ نگریست عضو هیأت نمایندگی آذربایجان در مجمع پارلمانی شورای اروپا در جلسه روز پنجشنبه مسأله حفظ بناهای یادبود را مطرح ساخت. خانم غنیره پاشایئوا تصریح کرد: « ارمنستان در سرزمینهای اشغالی آذربایجان تمامی آثار باستانی و فرهنگی را از بین برده و در جای آنها بناهایی که هیچگونه سندیت تاریخی ندارد، را بنا کرد». در اجلاس روز 29 ژانویه نشست زمستانی مجمع پارلمانی شورای اروپا پیرامون گزارش ماتیاس اورشین نماینده مجارستانی تحت عنوان «رویکردی به آثار باستانی بعنوان موضوع تفسیر تاریخی مختلف در کشورهای عضو شورای اروپا» مذاکراتی انجام گرفت. این نماینده پارمان گفت که احداث بناهای یادبود در گورستانهای دسته جمعی قربانیان آذربایجانی که در سال 1918 از طرف ارتش ارمنتستان به قتل رسانده اند، در دوران شوروی اجاره داده نشد. خانم پاشایئوا خاطرنشان ساخت، لوئیس ماریا ده پوئیگ رئیس مجمه پارلمانی شورای اروپا در جریان سفر به کشورمان از گورستان دسته جمعی بعنوان علامت بارز قتل عام علیه غیرنظامیان از سوی ارامنه بازدید نموده و از منظره ای که دیده، به وحشت آمد. وی یادآور شد: «بنای یادبودی که در اینجا احداث گردیده، را باید بعنوان احیای حافظه تاریخ نگریست. هدف از حفظ این گورستان عبرت گرفتن انسانها از یک چنین فاجعه وحشتناک تاریخ میباشد». به گفته وی، بنای یادبود که به پاس قربانیان فاجعه نیروهای مسلح ارمنستان در خوجالی علیه مردم در سال 1992 را نیز بایستی از این منظر تلقی کرد. هیأت نمایندگی , آذربایجان , مجمع پارلمانی , شورای اروپا , بنای یادبود , قربانیان , قوبا , تاریخ , ارمنستان , گورستانهای دسته جمعی , “به زودي “موزه نسل کشي” در “قبرستان قوبا” احداث خواهد شد” (عکس) نائله وليخاني معاون اول آکادمي علوم ملي آذربايجان (آ.م.ع.ا) در جلسه اي به همين مناسبت اهميت انتقال واقعيات اين نسل کشي را به نسلهاي آينده خاطر نشان ساخت. کشتار مردم بيدفاع در منطقه قوبا که توسط ارامنه انجام گرفته است به عنوان نسل کشي شناخته ميشود. در اين کشتار افراد بي دفاع به طرز فجيعي به قتل رسيده و سپس جنازه ها در گودالها و چاههاي عريض انداخته شده و با خاک پوشانده شده اند. در حال حاضر در منطقه موسوم به “قوبا مزارليغي” بيش از ۴۰۰ جمجمه انسان شناسائي شده است. اين منطقه حفاظت شده هنوز از سوي متخصصان آذربايجاني و بين المللي در حال جستجو و حفاري است. به گزارش باي بک از خبرگزاري زمان٫ حدود ۲۰ کيلومتر مربع از اين منطقه وسيع به عنوان موزه نسل کشي مورد استفاده قرار خواهد گرفت. در موزه احداثي٫ استخوانهاي باقيمانده از کشتار مذکور از پشت شيشه قابل رويت خواهد بود. ارامنه , نسل کشي , قوبا مزارليغي , قوبا , آذربايجان , موزه , نماینده پارلمان آذربایجان خواستار تسریع فعالیتهای پارلمانی این کشور در قبال ایجاد موزه قبور قتل عام جمعی در شهر قوبا شد آزاد تبریز- به گزارش خبرگزاری “ترند نیوز”، غنیره پاشایوا نماینده پارلمان آذربایجان در جلسه سه شنبه پارلمان این کشور گفت: ما بزودی باید جهت ایجاد موزه قبور کشتار جمعی آذربایجانیان در شهر قوبا اقدمات لازم را انجام دهیم. تاخیر در این امر موجب از بین رفتن استخوانهای آشکار شده از قبور کشتار جمعی خواهد شد. جهت جلوگیری از این امر باید بودجه ای تخصیص یابد و استخوانهای آشکار شده از قبور کشتار جمعی آذربایجانیان در شرایط خاصی محافظه شود. تاسیس این موزه بهترین دلیل بر ثبوت قتل عام شدن آذربایجانیان در اوایل قرن گذشته از سوی ارامنه خواهد بود. غنیره پاشایوا نماینده پارلمان آذربایجان خواستار تسریع فعالیتهای پارلمان کشور در این قبال شد و گفت: قبور کشتار جمعی آذربایجانیان در شهر قوبا بخش مهمی از تاریخ ما است. ما باید به جهانیان ثبوت کنیم که ارمنیها قبل از قتل عام خوجالی هم آذربایجانیان را قتل عام کرده اند. گزارش خبرگزاری “ترند نیوز”: در آوریل سال ۲۰۰۷ در شهر قوبا واقع در ۱۷۰ کلومتری شمال باکو هنگام حفاری در استادیوم ورزشی قبور دسته جمعی آشکار شده است. پس از ادامه حفاری و بررسیها از سوی کارشناسان و تاریخشناسان معلوم شده که، این قبور مربوط به آذربایجانیانی است که در سال ۱۹۱۸ از سوی ارامنه در شهر قوبا قتل عام شده اند. بررسیها در این زمینه ادامه دارد و تابحال جمجمه و استخوانهای ۲۰۰ نفر از این قبور کشتار جمعی آشکار شده است. Trend نماینده , پارلمان , آذربایجان , موزه , قبور , قتل عام , قوبا , ارامنه ,
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:45 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رئیس پارلمان شورای اروپا :
اجساد انسانهای آشکار شده درشهر قوبای آذربایجان نشانگر قتل عام گسترده دراین مکان است
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:44 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
ضرورت شناسایی قتل عام آذربایجانیها در 31 مارس سال 1918 از سوی داشناکهای ارمنی
ترند: غنیره پاشایوا امروز در سخنرانی خود در مقابل بنای یادبود آذربایجانیان قتل عام شده در سال 1918 در شهر قوبا گفت: تا زمان ارزیابی حقوقی مساله قتل عام آذربایجانیان در سال 1918 در سطح بین المللی، تبلیغات ما در این قبال باید ادامه یابد. وی افزود: بنیاد حیدر علی اف به رهبری مهربان علی اوا بانوی اول آذربایجان جهت آگاهی جامعه جهانی از حادثه قتل عام آذربایجانیان در سال 1918 از سوی ارامنه اقدامات زیادی انجام داده و این اقدامات تا روز مجازات عاملین این حادثه ادامه خواهد یافت. 31 مارس در آذربایجان روز قتل عام آذربایجانیها از سوی ارامنه است. امروز با حضور گروهی از نمایندگان پارلمانی آذربایجان در مقابل بنای یادبود شهدای حادثه قتل عام آذربایجانیان در سال 1918 مراسمی برگزار شده است. در آوریل سال 2007 در شهر قوبا واقع در 170 کلومتری شمال باکو هنگام حفاری در استادیوم ورزشی قبور دسته جمعی آشکار شده است. پس از ادامه حفاریها و بررسیها از سوی کارشناسان و تاریخشناسان معلوم شده که، این قبور مربوط به آذربایجانیانی است که در سال 1918 از سوی ارامنه در شهر قوبا قتل عام شده اند. نیروهای ارامنه در سال 1918 فقط در شهر قوبا 16 هزار نفر از مردم بیگناه را قتل عام نموده، 122 روستا، 26 مسجد و تعداد زیادی از خانه های مردم را ویران کرده اند. غنیره پاشایوا افزود: یکی از دلایل عدم مجازات عاملین حادثه قتل عام آذربایجانیان تحریفاتی بوده که در زمان شوروی سابق در تاریخ آذربایجان رخ داده است. اما پس از حاکمیت حیدر علی اف در کشور بخاطر حوادث نسل کشی آذربایجانیان در سال 1918، روز 31 مارس - بعنوان روز قتل آذربایجانیان اعلام گردید. ما نباید تاریخ خود را فراموش کنیم. در مورد قتل عام آذربایجانیان از سوی ارامنه در شهر قوبا فیلم مستندی تهیه شده که بزودی به شورای اروپا و سازمانهای دیگر بین المللی ارائه خواهد شد. واحد احمداف نماینده پارلمان آذربایجان از شهر قوبا نیز در سخنان خود گفت: آشکارشدن قبور دسته جمعی آذربایجانیان قتل عام شده در شهر قوبا در سال 1918 مهمترین سند ثبوت وقوع حادثه قتل عام مردم ما از سوی ارامنه است. نمایندگان پارلمانی آذربایجان در شهر قوبا سپس قبور شهدای آذربایجانیان قتل عام شده در سال 1918 از سوی ارمنه را زیارت نمودند.
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:38 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:34 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چهارصدسال پيش ( چهار قرن ) در حاليكه كشور و دولتي به نام روس و روسيه در نقشه ها و معادلات جهاني به چشم نمي خورد ، صفويان ، سلسله اي ترك تبار و آذربايجاني ، زمامدار امور كشور ايران بودند كه اعتبار و نام خويش را در سايه رشادتها و جانبازيهاي اين سلسله و مريدانش بدست آورده بود . در همين سالها بود كه ايوان چهارم ، سر عشيره ايل روس ، اولين دولت مستقل روسيه را به سبك ديگر كشورهاي جهان بوجود آورد و نام ايوان مخوف را برگزيد . ايوان با قتل عام و اشغال چند منطقه عشيره نشين همسايه توانست يك معادله سنگين اقتصادي را در مسير قفقاز – درياي خزر – هرات و نهايتا هند از آن خود سازد. با استفاده از اين اين ابزار معادلاتي ايوان توانست عشيره خود را قدرتمند و ثروتمند بنمايد . اما در همين اوان دماغه اميد نيك توسط واسگودوگاي پرتغالي كشف و راه تجارت ارزان تر و نزديك تري براي هند و اروپا ميسر گرديد.(1497). ايوان مخوف در برابر اين تهديد اشغال و تصرف قفقاز و راهيابي به هند را در سرلوحه كار خود قرار داد . فلذا در سال 1551 قازان را متصرف و قازانيان را قتل عام نمود . در 1553 ترخان را متصرف گرديد و براي اولين بار روسيه با درياي خزر هم مرز گرديد . در اين تاريخ شاه اسماعيل صفوي با بستن قرارداد آماسيه با امپراطوري عثماني امنيت كاملي را در منطقه خزر و قفقاز بوجود آورده بود.( بر طبق اين معاهده بخشي از آذربايجان غربي شامل ارزروم و قارص و... و نيز بخشي از كردستان امروز و كل منطقه بين النهرين – بخش شمالي گرجستان به دولت عثماني واگذار گرديده بودو در برابر ارمنستان – اردهان – كارتيل – كاخت و تمامي آذربايجان شرقي و غربي امروز به دولت ايران به انضمام اردبيل – آستارا و طالش واگذار گرديده بود .) فلذا در اين سال ها غرب درياي خزركلا دراختيارعثماني ها و شرق خزر منطقه خود مختار تركمنستان و چين بود . از اينرو هيچ مرز مشتركي بين ايران و روس وجود نداشت و خزر نيز به جهت كمبود وسايل دريايي به هيچوجه تهديدي به حساب نمي آمد . معهذا ايوان مخوف راهيابي به قفقاز و هند را در وصيت نامه خود قيد نمود . در سال 1561جنكينسون بعنوان اولين سفير تجاري روس به دربار شاه طهماسب صفوي در قزوين راهي شد . جنكينسون اصلا انگليسي بود و در مسكو شركت تجاري انگليس – مسكو را اداره ميكرد . با اين شروع اولين كشتي تجاري به نام جنكينسون در خزر راه اندازي شد . تجار روسي با سفر به محدوده دولت صفوي اخبار و اطلاعات بسياري را به دربار روس رساندند . در سال 1578 امپراطور عثماني با استفاده از ضعف دولت ايران به منطقه قفقاز حمله نمود و ارمنستان – قاراباغ – آذربايجان – تفليس – شيروان – شماخي – باكو و دربند را به اشغال خود در آورد . شاه محمد خدابنده كه در خود توان مقابله با عثماني را نمي ديد نامه اي به فئودور اول تزار روسيه نوشت و از وي در قبال عثماني كمك طلبيد . زماني جواب اين نامه به همراه سفير روس به دربار صفوي ميرسد كه شاه عباس كبير به سلطنت رسيده است . در اين سال اتحاد اتريش + روسيه + ايران بر عليه عثماني منعقد ميگردد و در سال 1610 نيروهاي عثماني از مناطق اشغالي بيرون رانده ميشوند . اما پس از آزاذ سازي اين مناطق دولت روسيه راسا با دولت عثماني معاهده اي مي بندد و در سال 1613 با اجراي اين معاهده بخشي از خاك ايران به دولت روسيه ملحق و باقي به ايران داده ميشود . بدين ترتيب اولين مرز خاكي بين ايران و روسيه در سال 1613 پديد مي آيد . پس از شاه عباس شاه سلطان حسين به سلطنت ميرسد . او چندان كاري و آزموده نيست درحاليكه در روسيه پطر كبير به سلطنت ميرسد و آماده كشور گشايي هاي زيادي هم هست . در 1709 لزگي ها با حمايت روسيه شماخي را متصرف ميشوند و در اين بين شاهزاده اي روسي به نام چركاسكي به هلاكت ميرسد . لزگي ها پس از رسيدن به قدرت بناي نافرماني از روسيه را مي گذارند . در 1720 محمد افغان اصفهان را متصرف ميشود . دولت روسيه با دريافت خبر تصرف پايتخت صفويه ، شصت هزار نيروي روسي را به نام حمايت از ارامنه در مقابل لزگي ها و ازبك ها به دربند و باكو اعزام ميدارد . در 1723 معاهده گيلان بين ايران و روسيه منعقد و گيلان و مازندران و دربند به روسيه واگذار ميگردد . دولت روسيه كه براي تصرف اين همه منطقه هيچ هزينه اي را متحمل نميشود در خاتمه هر اشغال ايران را وادار به انعقاد قراردادي فورماليته مينمايد . پس از به قدرت رسيدن نادر شاه افشار در ايران در 1732 معاهده رشت بين نادر شاه و آنا امپراطريس روس منعقد و بر طبق آن بخشي از طالش و آستارا و لنكران به روسيه تعلق مي يابد . معاهده گنجه در سال 1736 بسته ميشود . در اين معاهده گيلان و مازندران تخليه ميشود ولي دربند و باكو همچنان در اشغال روس ميماند . پس از قتل نادر شاه ، ايركلي فرمانده انتصابي نادر در گرجستان راسا با دولت روسيه وارد معامله شده و از كاترين تقاضاي حمايت مينمايد . (1783) تا سال 1795 كه آقا محمد خان قاجار به گرجستان لشگر گشي مينمايد اريكلي زمامدار گرجستان و حافظ منافع روسيه در منطقه است . در اين سال قواي قاجار گرجستان را متصرف و نيروهاي روسي را بيرون ميرانند . در 1796 قواي روس به تلافي اين شكست دربند – باكو – طالش – گنجه – رود ارس – و دشت مغان را به تصرف در مي آورند . در همين اوان كاترين ميميرد و پل اول جانشين وي قواي روس را از سرزمين هاي اشغالي فرا ميخواند . گرگين والي گرجستان در برابر حمايت روس تفليس را به روسيه مي بخشد بدين ترتيب در 1801 گرجستان رسما به روسيه ملحق ميگردد . در 1803 پل اول گنجه را اشغال و ضميمه گرجستان و سپس ژنرال تسي تسيانف را حاكم و والي گرجستان مينمايد . در اين تاريخ پادشاه ايران فتعلي شاه قاجار است كه با نزديك شدن دشمن به مرزهاي شمالي، تهران را به مقصد اصفهان ترك و وليعهد عباس ميرزا را به مقابله با دشمن ميفرستد . انگلستان كه از تضعيف روس و ايران و عثماني نهايت سودجويي را ميبرد ، نسبت به ترغيب و تشويق ايران براي ادامه جنگ از هيچ كوششي فروگذار نيست . نيرو واسلحه به كمك قواي ايران مي فرستد.اما با ظهور ناپلئون در فرانسه انگلستان احساس نياز به دوستي و اتحاد روسيه مينمايد از اينرو به ناگهان نيروهاي خود را از اردوي عباس ميرزا بيرون آورده و قواي شكست خورده ايران را وادار به عقد قرارداد گلستان در 21 اكتبر 1813در ناحيه گلستان از توابع قاراباغ مينمايد .الكساندر امپراطور روسيه به ميرزا ابوالحسن خان نماينده ايران اظهار ميدارد : اراضي مورد بحث دولت ايران با رضايت خود اهالي به اشغال در آمده است از اينرو دولت ايران نبايد به استرداد ذره اي از اين مناطق اميدوار باشد ! « دقيقا موردي كه امروزه در خصوص قاراباغ بيان ميگردد » معاهده گلستان در يك مقدمه و يازده فصل بسته ميگردد و بر طبق آن : اراضي اشغال شده قاراباغ – گنجه – شكي – شيروان – قبه – دربند – باكو – طالش – تمامي گرجستان و داغستان به انضمام تمامي شهر ها و روستاهاي حومه به روسيه ملحق ميگردد . // روسيه متعهد ميشود كه حمايت مستمر از شاه ايران و ولايتعهد وي در برابر تجاوزات بيگانه و شورشهاي داخلي بنمايد .// كشتيراني تجاري در درياي خزر براي هر دو دولت منظور و كشتيهاي جنگي تنها به دولت روسيه مجاز ميگردد .// حق گمرگي روسيه به 5% كاهش و بقيه عوايدات كلا حذف ميگردند . // اسرا مبادله و فراريان بخشوده ميگردند . از ساكنين مناطق اشغال شده مرتبا گزارشهايي از قتل و غارت و شكنجه و مصادره اموال و نواميس به گوش ميرسد . ناپلئون سقوط نموده و انگلستان مجددا با ايران بر عليه روسيه متحد ميگردد و اتحاد 1814 را ميبندد . در 1817 دولت روسيه هيئتي را به جهت اعتراض به نفوذ بيش از حد انگلستان در ايران به دربار اعزام مينمايد . اما شاه اهميتي نميدهد . روسها محال گويجه را تصرف ميكنند . علماي ديني حكم جهاد ميدهند . انگلستان در حمايت از اين حكم وسايل جنگي در اختيار ايران قرار ميدهد . عباس ميرزا دوباره عازم جنگ ميشود . اما در ناحيه شمكور از توابع گنجه از قواي روس شكست ميخورد .روسيه ايروان را متصرف و به سوي ديگر مناطق پيشروي مينمايد .دولت انگليس كه گرجي ها و ارامنه را متحد روسيه مي بيند دوباره ايران را به عقد قرارداد و ترك جنگ واميدارد . در 10 فوريه 1828 عهد نامه تركمانچاي بين ايران و روس بسته ميشود .متن قرارداد را سرجان مك دونالدانگليسي به تحريردرمي آورد . عهد نامه تركمانچاي دوفقره عهد نامه سياسي و تجاري بود . عهد نامه سياسي در 16 بند مختصرا چنين است : صلح بين دو دولت // الغاي عهد نامه گلستان و جايگزيني عهد نامه جديد به جاي آن // واگذاري ايروان و نخجوان به روسيه //تعيين خط سرحدي // واگذاري اهالي بدوي و غيره نواحي ممالك و جزاير و جبال قفقاز و درياي خزر به دولت روسيه // پرداخت ده كرور تومان خسارت جنگ به روسيه // كمك روسيه به ولايتعهدي عباس ميرزا // حركت كشتي هاي تجاري در خزر براي هر دو دولت و حركت كشتي هاي جنگي فقط در امتياز روسيه // احترام به وزرا و سفراو فرستاده هاي طرفين // عهد قرارداد تجاري // اعاده مطالبات اتباع طرفين // دادن مهلت سه ساله به ساكنان دو سوي رود ارس براي انتقال اموال خود « حسين خان سردار سابق ايروان و حسن خان برادر وي و كريم خان سردار سابق نخجوان از اين بند مستثني هستند و حق انتقال ندارند » // آزادي اسرا // اعاده فراري ها و ترانس فوژهاي مخالف روسيه كه ساكن محدوده رود ارس – رود چهريق – درياچه اورمي – رود چغور و رود قيزل اوزن الي مصب درياي خزر هستند به دولت روسيه .. دولت روسيه هم متعهد ميشود مخالفان ايران را اجازه اسكان در ايروان و نخجوان و قاراباغ ندهد الا خان ها و بيگ ها و ملاها // كساني كه خواهان رفتن به روسيه هستند يك سال مهلت براي حمل اموال منقول و پنج سال مهلت براي حمل اموال غير منقول داشته باشند // امضاي معاهده تا چهارماه بعد از تقرير // « به تاريخ دهم ماه فوريه سال خجسته فال سنه 1828 مطابق پنجم شعبان سنه 1243 هجري در تركمانچاي تحرير شد ...!!!» معاهده تجاري تركمانچاي نيز كه دست كمي از اين معاهده ندارد در هشت فصل تنظيم و امضا گرديد . از اين تاريخ ( 1828) تا سال 1917 كه انقلاب بورژوا دموكراتيك در روسيه بوقوع پيوست همواره منطقه قفقاز و شمالغرب و شمال ايران مورد معاملات و زد و بند هاي رسمي و غير رسمي مابين حاكمان و خوانين و سرداران و سفيران قرار ميگيرد . با انقلاب اكتبر 1917 كليه قرارداهاي تزار از سوي اين دولت انقلابي يكجانبه ملغي ميگردد و تصريحا موافقت نامه هاي 1905 و 1915 قيد ميگردد . ( 1907 – اوت – تقسيم ايران بين انگلستان و روسيه // 1915 – مارس – اتحاد انگليس و فرانسه و روسيه در اشغال تنگه هاي بوسفور و داردانل و اشغال قفقاز و استانبول //) در 19 دسامبر 1917 دولت جديد شوروي و آلمان و عثماني كشورهاي ايران و افغانستان را مستقل اعلام نموده و نيروهاي روسي و عثماني قرار ترك خاك ايران را مي نهند . اما ژنرال باراتف فرمانده قواي روس در ايران كميته ارتش انقلابي را در انزلي و قزوين تشكيل داده و با قواي موافق خود كه بالغ بر 75 هزار نفر ميشوند به قواي انگليسي ملحق ميگردد .بدين ترتيب در سال 1918 كشور ايران كلا به اشغال انگليس در مي آيد . براوين كنسول سابق جكومت تزار در خوي اين بار بعنوان سفير دولت انقلابي روس به تهران مي آيد اما اتر سفير سابق روسيه حاضر به ترك مقام خود نميشود . انگلستان در حمايت از اتر دولت ايران را وادار به اخراج براوين از ايران مينمايد . عليرغم اينكه براوين رسما در مطبوعات كشور خبر از الغاي معاهدات تزاري را ميدهد اما چون انگلستان راضي به نزديكي ايران و دولت انقلابي روسيه نيست براوين را در آوريل 1918 مجبور به ترك تهران مينمايد . يك ماه بعد وي در غزنين بدست ماموران انگليسي به قتل ميرسد . اين بار حكومت انقلابي ، كولوميتسف را بعنوان سفير با هيئتي عازم ايران ميكند اما قواي انگليس بر آنها حمله برده و كولوميتسف موفق به فرار ميشود . 0عليرغم اين حركات دولت جديد روسيه كه حالا شوروي ناميده ميشود قواي خود را از ايران خارج ميسازد .و در ضمن از اتحاد هاي سابق تزاري بر عليه ايران رسما خود را كنار ميكشد . آلمان با استفاده از خلا نيرو قفقاز را تحت الحمايه خود قرار ميدهد . در اين تارخ ( 16اوت 1918) وثوق الدوله به رياست كابينه منصوب ميگردد . كولوميتسف اين بار با اعتبار نامه رسمي از سوي لنين به تهران اعزام ميشود . اما در بندر گز به اشاره انگليس ها بدست قزاق ها كشته ميشود . در همين تاريخ است كه مساوات چي ها در آذربايجان– منشويك هادرگرجستان وداشناك ها درارمنستان تشكيل دولت مستقل داده اند و همزمان اتحاد جمهوري فدرال سرزمين هاي قفقاز را بوجود آورد اند . وثوق الدوله بلافاصله بدستور انگليس نماينده به اين سه جمهوري ميفرستد . در همين اوان چهل هزار گروه چكسلواكي كه بلاتكليف مانده اند به ارتش شوروي مي پيوندند . فرانسه آنها را تحت الحمايه خود قرار داده و به جنگ با آلمان فرا ميخواند . ژاپن و آمريكا كه وارد جنگ شده اند بندر ولاديوستك را كه مركز مهمات شوروي به حساب مي آيد تصرف ميكنند . انگلستان نيز راه آهن ايركوتسك و كولچاك را اشغال و راه شمال را كلا مي بندد . دولت انقلابي شوروي گرفتار متفقين از سويي و شورشهاي داخلي از سوي ديگر ميگردد . اما نهايتا با اتحاد نيروهايش در نيمه دوم سال 1919 متفقين را بيرون و ارتش سرخ را به رياست تروتسكي تشكيل ميدهد . در 17 آوريل 1920 ارتش سرخ آذربايجان را اشغال و مساوات چي هارا به قتل ميرساند . در 1921 گرجستان و ارمنستان را نيز اشغال و ضميمه اتحاد جماهير شوروي مينمايد . قواي ژاپن و آمريكا و انگلستان مجبور به ترك قفقاز ميگردند . اما ژنرال دنيكين روسي با 15 فروند كشتي جنگي از ساحل باكو به ساحل انزلي فرود مي آيد . وي از مخالفان سرسخت انقلاب سرخ و طرفدار تزار بود . وثوق الدوله ( انگلستان ) از دينكين حمايت ميكنند . هواپيماهاي شوروي انزلي را بمباران مينمايند . و پس از فراري دادن دينكين به بهانه تعقيب وي وارد گيلان شده و آنجا را اشغال مينمايند . همزمان شوروي حركات ميرزا كوچك خان را به رسميت ميشناسد.اولين گنگره ملل شرق در باكو به سال 1920 تشكيل ميشود . پيشنهاد گنگره چنين است : اگر بخواهيم انگلستان را از كمك به قواي ضد انقلاب باز داريم و دنيا را وادار به رسميت دادن به انقلاب بلشويكي بنماييم بايد كه در ممالك خاورميانه مخصوصا در هند توليد انقلاب هاي كارگري با تحريك تمايلات ملي بنماييم ... از اينرو دولت شوروي ابتدا در قراردادي 9 ماده اي با ميرزا كوچك خان در 1920 جمهوري شوروي گيلان را تشكيل داده و به رسميت ميشناسد . و سپس آنها را آماده حمله به تهران مينمايد . حيدر خان عم اوغلو در اعتراض به اين قرارداد نهضت را ترك مينمايد اما در بين راه گرفتار و بدست ميرزا كوچك خان به قتل ميرسد . آنچه كه در اين تاريخ در آذربايجان جريان دارد نهضت شيخ محمد خياباني است كه خواستار استقلال آذربايجان بدون وابستگي به شوروي و تهران است . انگلستان كه شرايط را بر وقف مراد نمي بيند وثوق الدوله را وا ميدارد كه باب مذاكره با شوروي را بگشايد . بند اول تقاضاي ايران چنين است : تمايل ايران نسبت به برقراري روابط ديپلوماسي با جمهوري فدراتيو شوروي سوسيالستي و جمهوري سوسياليستي آذربايجان و تقاضاي تاسيس نمايندگي هاي سياسي در مسكو و باكو ! البته شرايط بين الملل و داخلي ايران امكان ادامه اين مذاكرات را نمي دهد و وثوق الدوله عزل و مشيرالدوله جانشين وي ميشود . مشيرالدوله تحت فشار افكار عمومي قرارداد 1919 را معلق و عليقلي خان انصاري را به سمت سفير ايران راهي مسكو مينمايد . عهد نامه مودت بين ايران و شوروي نوشته ميشود اما با عزل مشيرالدوله و نصب سپهدار اعظم امضاي اين عهد نامه تا تاريخ 26 فوريه 1921 به تعويق مي افتد . مشاورالملك بعنوان سفير ايران در مسكو انتخاب و رتشيتن سفير مسكودرتهران تعيين ميشود . اما در مرز از ورود رتشيتن ممانعت به عمل ميايد و شرط تخليه قواي روس از انزلي و گيلان به وي گوشزد ميشود . رتشيتن نيز شرط تخليه ايران از قواي انگليسي را ياد اور ميگردد . نهايتا در ماه مه 1921 قواي رزمي انگليسي از ايران خارج و در 25 اوريل رتشيتن وارد تهران ميشود و مورد استقبال بي نظيري از سوي مردم قرار ميگيرد . عهد نامه مودت بدين شرح ( مختصرا ) بين دولتين امضا ميگردد : لغو قراردادهاي سابق // لغو معاهده 1907// اعاده جزاير عاشوراده – گرگان – و فيروزه به ايران و اعاده سرخس به شوروي // لغو كمك رساني به كمونيست هاي گيلاني // ممانعت از فعاليت افراد و گروهها بر ضد دو كشور مورد معاهده // عدم حضور قواي كشور ثالث در ايران و اجازه حضور قواي سرخ در اين صورت در ايران // عدم حضور قوا و اتباع كشور ثالث در خزر // بخشش كليه طلب هاي روسيه از ايران // بخشش كليه اموال روسيه در داخل ايران به دولت ايران // بخشش راه شوسه انزلي – تهران و قزوين – همدان و راه اهن جلفا – تبريز و صوفيان – درياچه اورميه و اسكله ها و وسايل موجود در درياي اورميه و خطوط تلگراف و تلفن بندر انزلي و مال التجاره ها و بنا هاي موجود در رشت به ايران // حق كشتيراني مساوي در خزر براي طرفين // بخشش كليه حقوق به غير از شيلات خزر به ايران // عدم واگذاري بهره برداري از عوائد روزميني و زير زميني استانهاي خراسان شمالي – مازندران – گيلان – آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل به دولت غير // واگذاري امتياز شيلات ايران به مدت 25 سال به شوروي // واگذاري مراكز مذهبي ارتدوكس اورميه به ايران // لغو معاهده تركمانچاي // معافيت اتباع دوكشور از خدمت نظام و عوارض نظامي در خاك طرفين مقابل // تابعيت تردد با قوانين بين المللي // تهيه قراردادهاي تجاري مستقل از اين معاهده // ( اين قرارداد تا 1989 پابرجابود)صادرات كالاهاي ايراني از شوروي ولي منع واردات كالا از اين خاك // تشكيل خط تلگراف و تلفن فيمابين // تشكيل سفارتخانه و نماينگان مختار // تشكيل كنسولگري // تصويب قرارداد تا سه ماه //تصويب قرارداد در دونسخه روسي و فارسي // اين عهد نامه از تاريخ امضا قابل اجراست « 26 بند » . البته اين عهد نامه در تاريخ 10 نوامبر 1979 توسط شوراي انقلاب اسلامي ايران يكجانبه لغو گرديد . ................. آذربايجان بعنوان وسيع ترين خطه موجود در قفقاز بدين ترتيب در عرض چهار قرن بيش از چهل سركوب – تجاوز – تعدي – انقلاب – تشنج – قتل عام – اشغال ..... را پشت سر گذاشته است . البته اگرچه شرح اين چهارقرن بسيار خلاصه ارائه شد اما فجايعي كه مردم آذربايجان از اين طريق متحمل گرديده اند شامل هر روز و هر ساعت اين ملت مظلوم ميگردد . در اين طريق است كه شهرهاي آذربايجان گاه تا سي بار مورد معامله حاكمان و استعمارگران قرار گرفته شده است . و از اين رو ميتوان شرايط مردمان و اهالي اين شهر ها و روستا هارا متصور شد كه چگونه هر روز و هر ساعت مجبور به تحمل بي عرضگي هاي شاهان تهران نشين و زورگويي هاي همسايگان و مهاجمان ميشوند . نفوس آذربايجاني هايي كه در اين مجادلات ناخواسته به هلاكت رسيده اند واقعا غير قابل شمارش است . چرا كه حتي امروز هم خانواده هاي آذربايجاني آمار وسيعي از اقوام و آشنايان كشته شده يا مفقود شده را در خاطر خود دارند . مرزبندي هاي استعماري باعث جداشدن شهرها و روستا ها حتي ، از يكديگر گشته اند و از اينروست كه « جدايي » امروزه بعنوان درد عظيم اين ملت محفوظ ميگردد . و از اينروست كه امروزه ديازپوراي آذربايجاني بعد از ديازپوراي يهود بيشترين آمار را به خود اختصاص داده است . آذربايجان امروز كه فقط يك ششم از خاك چهار قرن پيش خود را داراست هنوز هم از تعرضات و معاملات نتوانسته است رهايي يابد و شايد تدبيرهاي استعمارگران در محو كامل اين منطقه ترك مسلمان نشين از هويت اصلي خويش و اشغال بي دردسر آن هنوز هم در پروسه هاي آنان جاي اول را دارد . با وقوع حوادث قاراباغ و افغانستان و عراق و كركوك هيچ تضميني وجود ندارد كه باقي مانده نام آذربايجان نيز در آينده اي غير قابل پيش بيني در راس معاملات مجدد سياسي امپرياليستهاو استعمارگران قرن حاضر قرار بگيرد . مردم آذربايجان كه همواره در طول قرون گذشته با انگ هاي متعدد از صحنه هاي سياسي دور گرديده اند عملا در اين همه معاملات هيچ نقشي را عهده دار نبودند و تنها متحمل شديدترين زيانهاي مالي و جاني و روحي گرديده اند و حتي تاريخ نگاري صحيح هم از آنان دريغ گرديده است . هدف عمده استعمارگران كهنه پا و نوپا در وحله اول دور نگاهداشتن مردمان منطقه از آگاهي ها و شعورهايي است كه آنها را به حق مسلم خويش آشنا و مصمم ميسازد . از اينرو در مبارزه با اين استعمارگران تنها بايد با افزودن بر آگاهي و شعور خويش و ديگران مصصم تر بود و ترديدي نداشت كه سلاح آگاهي بسيار برنده تراز هر سلاح ديگري است . در خاتمه از پژوهنده هاي عزيز تقاضا دارم نسبت به شرح كامل معاهداتي كه به نحوي از آنها در سرنوشت ملل مظلوم منطقه تاثيرگذار بوده اند تحقيق و مطالب مبسوطي را ارائه نمايند .
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:30 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
24 آوريل سمبل قتل عام مسلمانان يا ارامنه مهاجم؟
دكترتوحيد ملك زاده
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:24 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اسناد متعدد تاريخي ثابت ميكند كه ميليونها نفر آذربايجاني كه در سالهاي 1905 تا 1907، 1918 تا 1920 و 1948 تا 1953 در اراضي تاريخي – ملي خود در قفقاز بارها هدف سياست پاكسازي قومي و نسل كشي واقع شدند، به صورت دسته جمعي به قتل رسيده و از سرزمينهاي آبا و اجدادي خود اخراج شدهاند. نهايتا، طرح ادعاهاي بي اساس ارضي عليه آذربايجان و فعاليتهاي جدايي طلبانه ارامنه از سال 1988 به بعد مجددا شدت گرفته و به فتنه قره باغ كوهستاني كه بر هيچ پايه و اساس تاريخي، سياسي و قومي استوار نيست، دامن زده شد. طي سالهاي 1988 تا 1989 بيش از 250 هزار نفر آذربايجاني كه در اراضي ملي – تاريخي خود ميزيستند، تا آخرين نفر از ارمنستان اخراج شده و صدها نفر از ساكنين غيرنظامي، وحشيانه به قتل رسيدند. جدايي طلبي ارمني كه در سال 1988 در قره باغ كوهستاني، اين قلمرو تاريخي آذربايجان آغاز گشت، به جنگ تحميلي ارمنستان عليه آذربايجان تبديل شد. در نتيجه سياست تجاوزكارانه ارمنستان كه به قوانين بينالمللي و اصول و موازين حقوق بينالمللي اعتنايي نشان نميدهد، بيست درصد از خاك آذربايجان، از جمله هفت شهرستان كه در تقسيمات كشوري جزء قره باغ كوهستاني محسوب نميشود، از سوي نيروهاي مسلح ارمنستان اشغال شده، بيش از يك ميليون نفر آذربايجاني از موطن آباء و اجدادي خود وحشيانه اخراج شده، دهها هزار انسان به قتل رسيده، معلول شده و يا به اسارت برده شدند. صدها منطقه مسكوني، هزاران واحد از ابنيه فرهنگي – اجتماعي، مؤسسات آموزشي و بهداشتي، آثار تاريخي و فرهنگي، مساجد و عبادت گاهها، قبرستانها و …. با خاك يكسان شده و هدف ونداليسم بي سابقه ارمني واقع شدند. در نتيجه وحشي گري ارامنه، فاجعه نسل كشي خوجالي كه در شهر خوجالي قره باغ كوهستاني رخ داد نيز در رديف وحشتناكترين فجايع جهان جاي گرفت. دستههاي مسلح ارمني در بامداد 26 فوريه سال 1922 با مشاركت مستقيم لشكر 366 شوروي سابق كه در آن برهه در شهر خان كندي (استپان كرت) قره باغ كوهستاني مستقر بود، به شهر خوجالي كه حدود هفت هزار نفر آذربايجاني در آن سكونت داشتند، حمله كردند. قلدرهاي سركش ارمني با كمك هواداران مزدور خارجي خود، در همين شب با پشتيباني بخش وسيعي از وسايط سنگين نظامي متعلق به لشكر 366، شهر خوجالي كاملا نابود شده و به آتش كشيده شد. اهالي غيرنظامي و غيرمسلح هدف قتل عام وحشيانه واقع شدند، كودكان، زنان، افراد سالمند و بيمار با سفاكي غيرقابل تصوري به قتل رسيدند. ارمنيها در آخرين سالهاي قرن بيستم، جنايت تاريخي ديگري – نسل كشي خوجالي – را پديد آوردند. در نتيجه نسل كشي خوجالي 613 نفر كشته شده و 1275 نفر از اهالي به اسارت برده شدند. از سرنوشت 150 نفر از اين اسرا، هنوز نيز اطلاعي در دست نيست. در نتيجه اين فاجعه بيش از 1000 نفر از اهالي غيرنظامي با اصابت گلوله مستقيم، با درجات مختلف بدني معلول شدند. 106 نفر از كشته شدگان، زنان، 83 نفر كودك خردسال و 70 نفر پير كهنسال بودند. 76 نفر از معلولين را پسران و دختران نابالغ تشكيل ميدهند. در نتيجه اين جنايت نظامي – سياسي ، 6 خانواده كاملا نابود شده، 25 كودك هر دو والدين، 130 كودك نيز يكي از والدين خود را از دست دادند. 56 نفر از كشته شدگان با درنده خويي و بي رحمي وحشيانهاي به قتل رسيدند. آنان زنده زنده در آتش سوزانده شده، سرهايشان بريده شده، پوست بدنشان كنده، چشمان كودكان خردسال از حدقه بيرون آورده شده و شكم زنان حامله با سرنيزه پاره پاره شده بود.
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 20:56 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
Safaviler devleti ve Türk dili[1]
Şah İsmail Nahçıvan’ın yakınlığında yerleşen Şarur’da Elvend Mirza Akkoyunluyu da yendikten sonra 1501 yılında Safavi -Türk devletini tesis ederek, ta eskilerden Azerbaycan’ın medeniyet merkezi olan Tebriz’i başkent ilan etti. Şah İsmail’in oğlu ve canişini olan Şah Tehmasip Osmanlı tehdidi ve güvenlik nedeniyle başkenti Kazvin’e intikal etti. Birinci Şah Abbas ise başkenti İsfahan’a nakil ettirdi. Baş kentin Türk Merkezli Tebriz şehrinden Fars nüfusu ağırlıkta olan İsfahan şehrine intikal edilişi Tebriz’in siyasi ve kültürel önemini geniş anlamda küçümsemiştir. Diğer taraftan Şah Abbas’ın orduda yaptığı reformlar yüzünden Kızılbaşlar ehemmiyetlerini kaybetmeye başlamışlardı. Bütün bunlara karşın Safavi şahlarının ve Kızılbaşların ana dili olan Türkçe yeni başkent İsfahan’da da Tebriz’de ve Kazvin’de olduğu gibi kendi yaygınlığını ve etkinliğini sürdürmekte idi. İsfahan’ın Abbasabad mahallesinin sakinlerinin dile de ta evvellerden Türkçe idi. Bu mahalle İsfahan’ın batı tarafında Tebrizlilerin yerleşmeleri için ihdas edilmiştir. Avrupalı gezginler ve İran’da görevli olan bazı Avrupalılar Türk dilinin Safaviler dönemindeki önemi konusunda ilginç bilgiler vermektedirler.Bu bilgiler ırk ve dil konusunda olmakla beraber bu dönemdeki Türk dilinin olağan önemini ve değerini de içermektedir. İki yıl İstanbul’da ikamet ederek Türkçe öğrenen ünlü seyyah Pietro Della Vale 18 Aralık 1617 yılında İsfahan’dan arkadaşı Maryo İskipano’ya gönderdiği mektubunda yazıyor ki: “Safavi devletinin arazisinde Farsça’dan daha çok Türk dili konuşuluyor, özellikle sarayda ve devlet şahsiyetleri arasında…yalnız, Türkçe konuşmak Safavi devleti vatandaşlarının Türkçe’yi Farsça’ya tercih etmeleri ve Türkçe’ye daha fazla değer vermeleri anlamında değildir. Bunun bir nedeni Safavi devleti tebaalarının çoğunlukta Türk ve diğer nedeni ise ordunun bütünü ile Kızılbaşlardan ibaret olmasıdır. Kızılbaşlar ise soy olarak Tüktüler. Hatta padişahın kulları ve hizmetkarları bile Türkçe konuşuyor ve Farsça bilmemektedirler. Bu nedenle de yalnız emirler değil ordu ile daim temasta olan padişah da metlepleri kolayca anlatabilmesi için Türkçe konuşuyor. Bu yüzden de ancak Türk dili sarayda, özellikle saray kadınları arasında iletişim ve anlatışım aracıdır.”[2] Della vale bu mektubunda yazı dili olarak kullanılan Fars dili üzerine de değinmektedir. 1618’de Mayıs ayının başlarında kaleme aldığı diğer bir mektubunda da Şah Abbasla olan görüşü ilgili bilgi vermektedir: “ Şah bana oturma emri verdikten sonra, seferim konusunda ve bu yerlere gelişimin nedeni ile ilgili Türkçe sorular sordu. Ben özet şekilde Şahın sorularına yanıt verdim. Şah adeti üzere benden duyduklarını Farsça’ya çevirip ve etrafındakilere söylüyordu… İstanbul ağzıyla konuştuğumdan dolayı Şah benim bazı sözlerimi anlayamamıştı ve aynı cevabımı ben tekrar söylemek zorunda kaldım.”[3] Bu müellif Safaviye’de (İran’da) bulunduğu süre içerisinde, hatta Türkçe bir şiir de yazmıştır.[4] 1620’de Türkçe’nin grameri ile ilgili bir kitap yazarak, eserinin girişinde Türk dilinin önemi üzerine deyinmiş ve Türkçe’nin geniş bir coğrafi yaygınlığı yüzünden öğrenilmesini zaruri saymıştır. Türk dilinin coğrafyasını Kızılbaşlar devletinin arazisi (İran, Bağdat, Afganistan, Kafkaslar), Osmanlı imparatorluğu (Avrupa, Afrika, Küçük Asya, Balkanlar), Merkezi Asya (Türkistan) ve Türklerin yaşadığı diğer yerler olarak anlatmıştır.[5] Diğer Avrupalı yetkililerden birisi de imparator Ferdik Fen Helshtayn tarafından Alman Büyük Elçiliği Özel Kalem Müdürü gibi Rusya’ya ve Safaviye’ye (İran’a) gönderilen Adam Olearius’dur. Bu şahıs 1636. yılın Kasım ayından 1638. yılın Şubat ayına kadar Safaviye’de olmuştur. Olearius Şahın Büyük Elçiler için düzenlediği bir şöleni vasıf ederek yazıyor ki: “Şölen bittikten sonra Eşik ağası başı Türk dilinde yüksek sesle böyle dedi: “Sofra hakkına, şah devletine, gaziler kuvvetine, Allah Allah diyelim!” Ziyafette bulunanlar bir aynı zamanda bir sesle tekrarladılar: Allah Allah”[6] Aynı müellif yazıyor ki Safavi yönetiminde bulunanlar, özellikle Şirvan, Azerbaycan, Irak, Bağdat ve İran’da yaşayanlar kendi çocuklarına Türkçe’yi öğretiyorlar. Ve devam ediyor ki Türk dili Safavi’lerin başkenti olan İsfahan’da o kadar etkindir ki orada Farsça bir söz duymak bile çok çetindir.[7] Müellif yine de yazıyor ki: Safavi tebaaları Türkçe ve Farsça şiir eserleri okuyorlar. İmadeddin Nesimi, Nevai, Fuzuli gibi şairlerin Türkçe ve Firdevsi, Hafız ve Sadi gibi şairlerin ise Farsça şiirleri okunmaktadır.”[8] 11 yıl Safaviye’de (İran’da) olmuş Şüvaliye Jan Şardon yazıyor: Yalnız Ebherden sonra başlayan Güney taraflardaki şehirlerde ve köylerde Farsça duymak mümkün olsa da, Ebhere kadar genellikle Türkçe konuşulur. Ama bu Türkçe’nin Osmaniye (Osmanlı) Türkçesinden bir az lehçe farkı vardı.[9] Aynı müellif sefer namesinin dillere ait olan bir bölümünde Türk dili konusunda şunları yazıyor: Safavi devletinde ordunun ve sarayın dili Türkçe’dir. Aristokrat bayanlar ve beyler hep Türkçe konuşuyorlar. Bunun bir emel nedeni vardır. Safavi hanedanı Türkmenlere mensupturlar ve onların ana dilleri Türk dilidir.[10] 1683. yılda Papanı temsilen Safaviye arazisine gelen ve üç yıl İsfahan’da yaşayan P. Sanson Safaviyelilerin (Safavi devleti vatandaşlarının) şahın manevi gücüne, bütün suçlardan arınmışlığına olan inancından söz açarak diyor ki: “Onlar bütün konuşmaları sırasında “kurban oluyum, din imanım padişah, başın uğruna feda oluyum” ibarelerini çok kullanıyorlar”[11] 1644’te bir heyetin başkanlığını yaparak Safaviye’nin başkenti İsfahan’a gelen ve İsfahan’da da yaşamını yitiren Raphael du Mans “1660’larda Safaviye’nin durumu” adlı kitabında Türkçe ile Farsça’nın önemleri konusunda böyle yazmıştır: Fars dili ancak derbarın (sarayın) dışında, Türk dili ise hem sarayın dışında, hem de içinde konuşuluyor. Yunanca ve Latince’nin meziyetlerini bu dillerle ilgili yazılan gramatolojik eserlere bağlayan müellif devam ediyor: Bu açıdan Türk dilinin Latince ve Yunanca ile kıyasta hiçbir eksik yanı ve yönü yoktur. Diğer taraftan Türkçe’nin Latin dillerinde olduğu gibi kuralsız fiilleri yoktur. Türk dilindeki fiillerin ve isimlerin türemesi belli kurallar üzeredir[12]. Bu müellif 1684’te Türk dilinin grameri ve özelliği konusunda Latince bir risale yazıyor. Bu risale özet şekilde yazılmış bir değerlendirme olmasına karşın, Türk dilinin o dönemdeki durumu ve niteliği ile ilgili önemli bilgiler vermektedir.[13] Alman Engelbert Kaempfer 1684 yılında İsviçre Büyük Elçisinin rekabında Safaviye’ye geliyor. İsviçre Büyük Elçiliğinde özel kalem müdürlüğü ile beraber tababette yapan Engelbert Kaempfer Türkçe ile ilgili şunları yazıyor: İsfahan’da Safavi sarayında kullanılan Türkçe İsfahan ahalisinin dili olmaktan ziyada saltanat hanedanının ana dilidir… Türk dili Safavi sarayında ve aristokratlar arasında o kadar saygınlık kazanmış ki devlet düzeyinde makam sahibi olan ve Türkçe’yi bilmeyenlere bir türlü aşağılık gözü ile bakıyorlar.[14] İsfahan’da yayımlanmış o döneme ait üç dilli (Türkçe, İtalyanca, Farsça) bir sözlük kitabı mevcuttur. Bu kitap rahiplerin kullanılması maksadı ile yazılmıştır. Bu da o dönemde Türkçe’nin dini propagandalar için ne kadar gerekli olduğunu ispatlamaktadır.[15]Bu lügat kitabı konuşma dilinin sözlerini içermektedir. Vakıanevis Mohemmet Tahir Vahit 1070 (Hicri Kameri) yılında İkinci Şah Abbas saltanatının vakıaları konusunda şöyle yazıyor: “Mustafa Derviş kendi vatanına dönmek isterken, Rakamı Eşref (Ulu padişah) onun güvenliğini sağlamak için mübarek hattı ile Şirvan Beyler Beyi Hacı Manuçehrha’a hitaben bir aman name (güvenlik mektubu) tahrir etti.[16] Bu aman namenin sade üslubu Şah İsmail’in ve Şah Tehmasib’in döneminde Türkçe çıkarılan hükümlerin ve fermanların üslubu ile aynıdır.[17] Bu mektupların dili, gündelik konuşma dili ile Birinci Şah Abbas döneminden itibaren Osmanlı şivesinden etkilenerek oluşan ve Safavi devletinin Avrupa ülkeleri ile mükatibe (yazışma) ve mürasile (diploması ve elçilik dili) dili olan Türkçe’nin ortasıdır. Yani bu mektupların dili Batı Türkçe’si (Osmanlıca) ile Doğu Türkçe’sinin (Safavi’lerin kullandığı Türkçe) oluşturdukları Ortak Türkçe’dir. Örnek gibi aşağıdaki iki mektuba işara etmek mümkündür: 1. Şah Safi’nin Avusturya imparatoru ve Macaristan padişahı İkinci Ferdinand’a mektubu. 2. Şah Sultan Hüseyin’in Duk Saksonlu Ferdik Oksdoks’a ve Polonya padişahına yazdığı mektup.[18] Fuzuli şiirinin üslup ve tarzını Osmanlı şairlerinin şiirleriyle kıyaslayan Osmanlı tezkire yazarları müphem yorumlarda bulunmaktadırlar.[19] Bence onlar iki edebi lehçenin arasında mevcut olan farklılığa dikkati fazla yöneltmişler. Bayat ilinden olan Fuzuli kendisini Türk ve dilini Türkçe olarak tanımlıyor[20] ve Osmanlı şairlerini Rum Bulgaysı ve Timuriler devri şairleri ise Tatar füsahası adıyla anlatıyor.[21] İlk kez olarak Sadiki Kızılbaş mütekellimleri terimini de bu iki lehçeye artırmıştır.[22] Kızılbaş’ça dil terimi Safaviler zamanında yaygın olan Türkçe’ye söyleniyordu. Bunun da nedeni Safaviler devletini kuran Anadolu Kızılbaşları olsun gerek. Safaviler inkıraza uğradıktan sonra Kızılbaşlık da siyasi ve mezhebi bir kimlik olduğundan dolayı yaygınlığını kaybedip ve zamanla tarihten dışlanır hale geldi. Bazı söylentilere karşın Safavi şahları şiirin ve edebiyatın hamiliğini yapmışlar. Bazı Safavi şahları ve şehzadeleri kendilerini zül lisan (iki dilli) şair oluyor ve Türkçe ve Farsça şiir yazıyor, yazarları ve şairleri teşvik ediyorlardı.[23] Şah Abbas bir taraftan Şefai ve başkalarından Çağatay Türkçe’sinin ünlü şairi Haydarın “Mahzen” adlı kitabının Farsça’ya tercüme edilişini istiyor,[24] diğer taraftan da kütüphane müdürü Sadekiden Mevlana Celaleddin Rumi’nin Mesnevi’sinin Türkçe’ye çevrilmesini diliyordu.[25] Safavi derbarında (sarayında) meliküşşüaralık makamı resmi bir rütbe idi. Meliküşşüaranın hizmeti ondan ibaret idi ki her yılın değiştiği günden önce (nevruzdan önce) ilk baharın ve padişahın mehdinde ve senasında güzel ve sanatsal içeriği ve üstünlüğü olan kasideler yazmalı ve sonra da nevruz bayramı geldiğinde şair büyük ve resmi bir toplantıda yazdığı kasidesini okumalı, padişaha sunmalı idi. Padişahın soyu, tarihi ardıllığı ve sıralanışı ile manzum şekilde bu kasidede belirlenmeli ve padişahın yaptırdığı imaretler ve sarayların adı çekilmeli idi.[26] Bir süre Safavi derbarının mostofisi (muhasibi) olan Tesir Tebrizi’nin divanında Türkçe gazellerden başka, Türkçe kasideler ve mesneviler de görünmektedir. Aşağıdaki manzumelerin adlarından da belli olur ki Şah Süleyman ve Şah Sultan Hüseyin’in zamanında Türkçe meliküşşüaralık görevi bu şaire (Tesir Tebrizi’ye) havale edilmiştir: - Kaside (Türkçe). Nevvap Eşref Akdes Ala Şah Süleyman-Üs Safavi’ye sunulmuştur. - Kaside (Türkçe). Şah Sultan Hüseyin- el Musevi’nin şahlık tahtına oturması dolayısıyla yazılmıştır. - Türkçe Terci’. Nevvap Tuba’ya sunulmuştur. - Eydiye mesnevisi (Türkçe) - Gazel (Türkçe). Şehzade Sultan Akber ibn-i Oreng’in huzuruna sunmuş ve şehzadenin istehsanına (takdirine) makbul görünmüştür.[27] Bu dönemin tezkirelerinde bir çok şairlerin adları ve şiirlerinden örnekler verilmektedir. Bu şairlerden Türkçe divan veya Türkçe kabili mülahaza şiirler mevcuttur. Onların İsfahan’daki edebi faaliyetleri Safaviler derbarı ile irtibat içerisinde oluşa gelmiştir. Bu şairleri aşağıdaki gibi sınıflandırmak mümkündür: a- Türkçe ve Farsça divan yazan şairler: Amanı ve Sadeki gibi b- En çok Farsça ve birkaç tane de Türkçe şiir yazan şairler: Saib Tebrizi (17 Türkçe gazel yazmış), Vaiz Kazvini (9 tane Türkçe gazel yazmış), Tesir Tebrizi. (Bu şairin kasidelerden, gazellerden oluşan Külliyatında “Türkiyat” 447 bentten ibarettir) 21.03.2003
[1] . Bu makale İsveç’te yayımlanan “Tribün” dergisinin 4. sayısından götürülmüştür. Makale ilk kez İngilizce yayımlanmış, sonra da Fars diline Tercüme edilerek Tribün dergisinde yayımlanmıştır. [2] . I Viaggi di Pietro Della vale, ed. F. Gaeta, I (Roma, 1972),8 [3] . Aynı kaynak s. 236 [4] . Ettore Rossi, Versi turchi e altri scritte inediti di Pietro Della vale, RSO, 22*1947). 92-98 [5] . Ettore Rossi, importanza dell, inedita grammatica turca di Pietro Della Vale, Atti del XIX Congresso internazionale degi Orientalisti, (Roma,1993), 203. [6] . Adam Olearius, Vermehrte neue Beschreibung der muscovitischen und persischen Reyse, (Schleswig, 1656), 512 [7] . Ayni kaynak. S. 616 [8] . Aynı Kaynak. S. 624 [9] . Voyages du Chevalier Chardin en Perse (Paris, 1811), II, 385-386 [10] . Aynı kaynak. 4. kitap, s. 238 [11] . P. Sanson, Estat Present du Royaume de Perse (Paris, 1694), 137 [12] . Raphael du Mans, Estat de la Perse en Ian 1660 (Paris, 1890), 134 sqq. [13] . Bakınız: T. Gandjei, Turcica Agemica, London, 1989 [14] . 13- Engelbert Kaempfer, Amoenitatum exoticatum politico-phsico-medicarum Fasciculi V, (Lemgoviae, 1712), 144. [15] . A. Bodroligeti, On the Turkish Vocabulare of the Isfahan Anonymous, Acta Orient. Hung. 21 (1968),15/13 [16] . Mohemmet Tahir Vahit, Abbas name, İbrahim Dehgan’ın çalışmaları, Erak 1329 (h.ş), s. 255 [17] . Bu iki mektubun metlerini L. Fekete Tiflis’te Philologia Orientalist’te 1973’te yayımlamıştır. [18] . Bu mektuplar yayımlanmıştır. Bakınız: İran şahlarının iki Türkçe mektubu, TM, V-VI (1 934-36), 269-247 [19] . Latifi tezkiresi, el yazma nüshası Britanya müzesi Add.17339 76. yaprak [20] . Fuzuli rubailerinde Tanrıya hitaben der: Ben Türk zebandan iltifat eyleme kem Veya Ey ukde guşayı Acem u Türk u Arap Ressamı rüsum fazl u asarı edep Mazmun-i hadisin sebek-i her millet Devayı kabulün senedi her mezhep [21] . Külliyat-i Fuzuli, (İstanbul 1924), 6-7 [22] . Külliyat-i Sadiki, Tebriz Milli Kütüphanesi el yazma nüshası, s. 1022 [23] . Fahri Herevi, Revzetüsselatin, Tashih eden Hayyampur (Tebriz 1345 h.ş) 4-12, 21-28 ve Sadeki, Mecme-ül Havas, tashih ve tercüme eden Hayyampur (Tebriz 1327 h.ş) [24] . Nesrullah Felsefi, Birinci Şah Abasın Hayatı, ikici kitap, Tahran 1324(h.ş) s. 39 [25] . Külliyat-i Sadeki 1021-22 [26] . Destur ül Müluk Mirza Refia, Mohemmet Tagi Daniş’in araştırmaları, Humaniter İlimler ve Edebiyat Enstitüsü, kayıt sayısı 68 (1348 h.ş), s 424 [27] . Külliyat-i Tesir, Alii Sepehsalar Medresesi el yazma nüshası. Bu el yazma hakkında geniş bilgi edinmek için bakınız: Fehreste in ketabhane (Bu kütüphanenin fehresti). Telif eden: Yusuf Şirazi, Tahran 1316-18(h.ş) s. 537-76
Prof . Dr. Türkan Genceli Çeviren: Güntay Cevanşir
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 19:31 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||
|
|||||